|
زهرا وصالی، ابتکارجنوب //در روزهای برداشت شالیزارهای فارس، زمانی که داسها آخرین خوشههای برنج را از دل شالیزارها جدا میکنند، در نگاه نخست همه چیز نشانی از یک فصل موفق کشاورزی دارد؛ زمینهایی طلایی، محصولی آماده برداشت و کشاورزانی که حاصل ماهها تلاش خود را جمعآوری میکنند. اما پشت این تصویر آشنا، واقعیتی تلخ و نگرانکننده پنهان شده است؛ واقعیتی که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک مسئله کشاورزی یا یک چالش محلی دانست. برداشت امسال برنج در فارس بیش از آنکه پایان یک فصل زراعی باشد، روایت سالها فشار بر منابع آبی سرزمینی است که همواره با محدودیت آب شناخته شده است. امروز شالیزارهای فارس نه فقط نماد تولید محصول، بلکه نماد یکی از مهمترین پرسشهای توسعه در ایران هستند: چگونه میتوان در سرزمینی خشک، الگوهای مصرف آب متعلق به اقلیمهای مرطوب را ادامه داد؟ فارس هرگز استانی پرآب نبوده است. تمدن این سرزمین بر پایه سازگاری با کمآبی شکل گرفته بود؛ از قناتها گرفته تا شیوههای سنتی مدیریت منابع آب که نسلها دوام آوردند. اما طی چند دهه گذشته، توسعه کشاورزی مبتنی بر برداشت گسترده از آبهای زیرزمینی، این تعادل تاریخی را برهم زد. چاهها عمیقتر شدند، هزینه کفشکنی افزایش یافت و آبخوانهایی که هزاران سال برای شکلگیری آنها زمان صرف شده بود، با سرعتی بیشتر از توان تجدیدشان تخلیه شدند. امروز نشانههای این فشار در بسیاری از دشتهای استان آشکار است؛ افت سطح آب زیرزمینی، کاهش کیفیت منابع آب، خشک شدن چاهها، فرونشست زمین و افزایش آسیبپذیری اقتصادی روستاها. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً کشت برنج نیست؛ مسئله شکاف عمیقی است که میان ظرفیت طبیعی سرزمین و الگوی توسعه ایجاد شده است. فرونشست زمین که امروز به یکی از جدیترین تهدیدهای زیستمحیطی ایران تبدیل شده، محصول مستقیم برداشت بیش از توان آبخوانهاست. هر سانتیمتر فرونشست تنها پایین رفتن سطح زمین نیست؛ به معنای از دست رفتن بخشی از ظرفیت ذخیره آب در لایههای زیرزمینی است، ظرفیتی که در بسیاری از موارد بازگشتناپذیر محسوب میشود. به بیان دیگر، بخشی از خسارتهای واردشده به منابع آب زیرزمینی، حتی با سالها بارندگی مناسب نیز جبران نخواهد شد. در کنار این فشار انسانی، تغییر اقلیم نیز شرایط را پیچیدهتر کرده است. افزایش دما، کاهش بارشهای مؤثر، کوتاهتر شدن دورههای ترسالی و افزایش تبخیر باعث شده است منابع آب استان با فشاری مضاعف روبهرو شوند. بنابراین بحران امروز تنها نتیجه چند تصمیم اشتباه مدیریتی نیست؛ بلکه حاصل همزمان دو روند فرساینده است: برداشت بیرویه از منابع آب و کاهش توان طبیعی سرزمین برای جبران این برداشتها. با این حال، بحران آب را نمیتوان صرفاً به کشاورزان نسبت داد. بسیاری از کشاورزان امروز خود نخستین قربانیان این وضعیت هستند. پشت هر چاه کمآب یا خشکشده، خانوادهای قرار دارد که ناچار است میان حفظ معیشت امروز و حفظ منابع فردا یکی را انتخاب کند. کشاورزی که سالها برنج کاشته، نمیتواند تنها با یک دستور اداری محصول خود را تغییر دهد. تغییر الگوی کشت زمانی موفق خواهد بود که با حمایت اقتصادی، تضمین بازار و تأمین معیشت روستایی همراه شود. همینجا یکی از مهمترین ضعفهای سیاستگذاری آب در ایران آشکار میشود. سالها مدیریت منابع آب بر افزایش عرضه متمرکز بوده است؛ حفر چاه بیشتر، انتقال آب بیشتر و برداشت بیشتر. در حالی که تجربه جهانی نشان میدهد موفقترین کشورها به جای افزایش تأمین، به سمت مدیریت تقاضا حرکت کردهاند. کشورهایی مانند هند، ویتنام و بنگلادش با استفاده از روشهایی نظیر آبیاری تناوبی خشک و تر (AWD)، کشت مستقیم برنج (DSR) و توسعه ارقام کمآببر توانستهاند مصرف آب را کاهش دهند و همزمان بهرهوری تولید را حفظ کنند. چالش ایران اما پیچیدهتر است. تحریمها، محدودیتهای مالی و دشواری دسترسی به فناوریهای نوین، سرعت اجرای بسیاری از اصلاحات را کاهش دادهاند. با این حال، این محدودیتها نمیتوانند توجیهی برای ادامه وضع موجود باشند. اتفاقاً شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری ضرورت تکیه بر راهکارهای بومی، کمهزینه و مبتنی بر مشارکت محلی را آشکار کرده است. اصلاح الگوی کشت، تقویت تشکلهای محلی مدیریت آب، توسعه روشهای نوین آبیاری، حمایت واقعی از کشاورزان برای تغییر محصول، شفافسازی دادههای منابع آب و ایجاد حکمرانی یکپارچه آب، دیگر انتخابهای اختیاری نیستند؛ بلکه پیششرطهای بقا محسوب میشوند. موضوع تنها به محیط زیست محدود نمیشود. بحران آب بهتدریج به مسئلهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل میشود. کاهش بهرهوری کشاورزی به معنای کاهش درآمد روستاییان است؛ کاهش درآمد به مهاجرت منجر میشود؛ مهاجرت حاشیهنشینی را گسترش میدهد و مجموعه این روندها میتواند به افزایش ناپایداری اجتماعی بینجامد. به همین دلیل، مدیریت آب صرفاً مدیریت یک منبع طبیعی نیست؛ مدیریت آینده توسعه کشور است. شالیزارهای فارس امروز در نقطهای ایستادهاند که فراتر از یک مزرعه یا یک محصول هستند. آنها به نمادی از نحوه مواجهه ایران با محدودیتهای طبیعی خود تبدیل شدهاند. سرزمینی که روزگاری هنر آن در ذخیره و مدیریت هر قطره آب بود، امروز با این پرسش روبهرو است که آیا میتواند دوباره میان ظرفیتهای طبیعی و شیوه توسعه خود تعادل برقرار کند یا نه. برداشت امسال یک پیام روشن داشت؛ آب دیگر توان تحمل خطاهای گذشته را ندارد. دیگر نمیتوان با حفر چاههای عمیقتر یا برداشت بیشتر، بحران را به آینده موکول کرد. دوره وفور مصنوعی آب به پایان رسیده است و از این پس بقای کشاورزی ایران نه بر پایه میزان برداشت آب، بلکه بر پایه کیفیت مدیریت آن تعیین خواهد شد. شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا برنج در فارس باقی خواهد ماند یا خیر. پرسش واقعی این است که آیا ما پیش از رسیدن به نقطه بازگشتناپذیر، اراده اصلاح مسیر را خواهیم داشت؟ زیرا آنچه امروز در شالیزارهای فارس برداشت میشود، تنها محصول یک فصل زراعی نیست؛ بخشی از آینده آب، کشاورزی و امنیت سرزمینی ایران است.
|