|
✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب // در بسیاری از دشتهای ایران، داستان آب زیرزمینی با یک تصویر ساده آغاز میشود: پمپهایی که بیوقفه میچرخند، چاههایی که هر سال عمیقتر میشوند، و زمینهایی که آرام و بیصدا فرو مینشینند. اما آنچه این تصویر را نگرانکنندهتر میکند، نه فقط افت سطح آب یا فرونشست، بلکه **سیاستهایی است که تخریب را پاداش میدهند**. در ایران، چاهی که بهدلیل برداشت بیرویه آسیب میبیند—ماسه میدهد، ریزش میکند، دبیاش افت میکند—بهجای آنکه نشانه بحران تلقی شود، تبدیل به «حق» میشود. بهرهبردار به اداره آب مراجعه میکند و میگوید: «چاه خراب شده، حقم را بدهید.» و این «حق» معمولاً یعنی: کفشکنی، بغلکنی، دوربرداری، برقوزنی، لایروبی یا حتی جابهجایی چاه. در هیچ کشور توسعهیافتهای چنین چیزی پذیرفته نیست. اما در ایران، این روند به یک رویه عادی تبدیل شده است. چاهها زبان دارند؛ اگر گوش بدهیم، دقیقاً میگویند چه بر سر آبخوان آمده است. ماسهدهی یعنی لایههای نگهدارنده آب در حال فروپاشیاند. ریزش دیوارهها یعنی آبخوان توان تحمل بار هیدرولیکی را از دست داده. افت دبی یعنی سفره آب زیرزمینی در حال تهیشدن است. نیاز به کفشکنی یعنی لایههای عمیق تر که هزاران سال طول کشیده تا شکل بگیرند، در حال تخریباند. در هیچ نظام علمی، این نشانهها «حق» ایجاد نمیکنند؛ اینها **هشدار** هستند. اما چرا در ایران، این هشدارها تبدیل به امتیاز میشوند؟ پاسخ ساده است: **تخریب آبخوان در ایران تقریباً هیچ هزینهای ندارد.** جریمه اضافهبرداشت ناچیز است یا اصلاً اعمال نمیشود. آببهای کشاورزی بسیار پایین است و هیچ نسبتی با ارزش واقعی آب ندارد. کشاورز میتواند آب را به اراضی غیرمجاز منتقل کند، محصولات پرآببر بکارد، و اگر چاه آسیب ببیند، امتیاز تعمیر یا جابهجایی بگیرد. در چنین ساختاری، تخریب آبخوان **بهصرفهترین رفتار اقتصادی** است. سود بهرهبرداری آنی است، اما هزینهها—فرونشست، شورشدگی، نابودی لایههای فسیلی—به نسلهای بعد منتقل میشود. این یعنی نقض آشکار **عدالت بیننسلی**. نسلی سود میبرد، نسلی دیگر هزینه میدهد. نتیجه این چرخه، امروز در بسیاری از دشتهای ایران قابل مشاهده است: افت ۳۰ تا ۵۰ متری سطح آب، فرونشست ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتری در سال، شورشدگی گسترده، کاهش دائمی ظرفیت ذخیرهسازی آبخوان و نابودی کشاورزی آینده. آبخوانها مثل حساب بانکیاند؛ اگر بیشتر از موجودی برداشت کنیم، ورشکست میشویم. اما تفاوت بزرگ اینجاست: ورشکستگی آبخوان، قابل جبران نیست. در کشورهای توسعهیافته، چاه آسیبدیده نشانه تخلف است، نه «حق». در آمریکا، کف شکنی و جابهجایی چاه در آبخوانهای بحرانی ممنوع است. در استرالیا، کفشکنی بهطور کامل ممنوع شده و سهمیهبندی سختگیرانه اجرا میشود. در اروپا، هرگونه تغییر در عمق یا قطر چاه نیازمند ارزیابی اثرات آبخوان است. در ژاپن، افزایش ظرفیت چاه از دهه ۱۹۷۰ ممنوع شده و فرونشست تقریباً متوقف شده است. هیچ کشور توسعهیافتهای اجازه نمیدهد **تخریب آبخوان امتیاز ایجاد کند**. اگر بخواهیم بحران آب زیرزمینی را مهار کنیم، باید از ریشه رویکرد را تغییر دهیم. هزینه تخریب آبخوان باید واقعی شود؛ جریمه اضافهبرداشت باید بازدارنده باشد. کفشکنی، بغلکنی، دوربرداری، برقوزنی و جابهجایی باید در دشتهای بحرانی ممنوع شود. آببهای کشاورزی باید واقعی شود؛ آب رایگان یعنی مصرف بیرویه. الگوی کشت باید اصلاح شود و کشاورز حمایت مالی بگیرد. پایش لحظهای برداشت با کنتور هوشمند ضروری است. جوامع محلی باید در مدیریت آبخوان مشارکت کنند. و مهمتر از همه: آبخوان باید بهعنوان یک «کل» مدیریت شود، نه مجموعهای از چاهها. تا زمانی که **تخریب آبخوان ارزانتر از حفاظت آن باشد**، بحران آب در ایران نهتنها حل نمیشود، بلکه شتاب میگیرد. سیاستهای فعلی، بهجای حفاظت از منابع، **تخریب را پاداش میدهند**. تغییر رویکرد از چاهمحوری به آبخوانمحوری، تنها راه نجات منابع آب زیرزمینی ایران است—و هر روز تأخیر، هزینهای است که نسلهای آینده باید بپردازند.
|